خرید بک لینک
پاییز آمد و دل چه شادمان شده است..*از گرما و جهنم تابستان، با باد خزان چو عارفان خندان شده است..*چون باد وزان به شاخه تبریزی، زنگوله کوچکی بدست طفلان شده است..*این سور که در دمش طلا و زعفران می بینی..* از زرد قناری رخش چو گلعذاران شده است..*لالایی مادر طبیعت کنون شد آغاز..* بنگر دل من چو چشم خماران شده است..*ای دوست بیا در بر هم بنشینیم..* هنگامه رقصیدن برگان شده است..*پیش آر پیاله را تا سر بکشیم..* دیریست که کام ما چون تلخ کامان شده است..*آن توسن خوشخرام و گریزان فلک..* اکنون به بر ما چو نازداران شده است..*تختی و گلی و چایی قند پهلو..* می ریز و بنوش که عید مستان شده است..*از گردش روزگار و چرخ گردون..* عالم بنگر که رنگ رنگان شده است..*پیش آر پیاله را که تا در نگری..*رقصیدن و چرخیدن ما نمایان شده است..*شیراز.پارک آزادیهشتم مهرماه هزار و چهارصد و دو

برچسب: نویسنده: غزل صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 0:15

صفحه بندی